تبليغاتX
دیوار نوشته

درون و بُرون ..


هدفم از رفتن ، سفريست به درون .. اما اين سفر را تنهايي بايد رفت .. و براي تنها سفر رفتن بايد از سفر به بُرون گذشت و پيمودش و بعد به ديگران سپردش .. فعلن سفر به بُرون را تجربه مي كنم تا براي تنها سفر كردن آماده باشم .. سفري به درون .. نمي گويم كه ديگران را در سفر به بُرون دارم تحمل مي كنم .. نه .. من هم به ديگران احتياج دارم .. همانطور كه آنها به من .. اما آنچه من مي خواهم با ديگران ميسر نمي شود .. مجبورم بده بستانهاي گروهي را تحمل كنم تا براي سفر به درونم ره توشه اي مناسب جسم و ذهن و روحم فراهم كرده باشم .. ديگران آنقدر ها هم بد نيستند .. همانطور كه من آنقدرها بد نيستم .. هر آدمي عدديست .. حتي اگر صفر باشد !.. و همه مهم هستند حتي اگر از هم بيزار باشند ..


+  چهارشنبه 29 مهر1388 19:39   روشنک هوشمند  | 

كلاردشت ..


آخر اين هفته با يك تور دوچرخه سواري كه گفته ميشد تجربه بيشتري نسبت به سايرين دارند و قديمي تر هستند همسفر شدم تا در ارتفاعات جنگلي كلاردشت و اطراف درياچه ولشت در كنارشان ركاب بزنم . تور سه روزه بود و اين بار با اتوبوس و وانت راهي شديم . تعداد نفرات بيشتر از بار قبل بود و سرپرست تيم به نظر با تجربه تر و صبورتر مي آمد . قبل از راهي شدن تلفني از چگونگي مسير پرسيده بودم . مي خواستم ببينم اگر مسير سربالايي ها و سرازيري هاي تند و خطرناكي دارد از رفتن صرف نظر كنم چون من يك دوچرخه سوار مبتدي هستم كه حداكثر يك ماهي مي شود كه دوچرخه سواري مي كند !.. سرپرست تيم از راحت بودن مسير خبر داد و اينكه بسياري از افراد تيم خانوادگي به اين سفر آمده اند و مثل من مبتدي هستند و در صورت پيش آمدن مشكل مي توانند سوار وانت شوند . محل اقامت يك هتل و يك خانه محلي در مرزن آباد بود كه من خانه محلي را انتخاب كرده بودم . خانه تميزي بود با امكاناتي مختصر و مفيد اما جوابگوي تعداد نفرات مقيم نبود . اين بار تعداد نخاله هاي تيم بيشتر بود و متأسفانه دو نفر كه از طرف سرپرست تيم براي كمك رساني به افراد و تعمير دوچرخه ها و هدايت تيم انتخاب شده بودند از نظر نخالگي سرآمد تيم بودند .

راستش را بخواهيد مدت زيادي نيست كه با ورزشكارها سر و كار پيدا كرده ام . هميشه دوستان و همنشينان و همسفران مرا دانشجويان مقاطع عالي ، استادان دانشگاه ، هنرمندان و آشنايان خانوادگي تشكيل مي دادند و كمتر با ورزشكاران حرفه اي همسفر شده بودم . كوهنوردان را تا حدود كمي مي شناختم و سالها قبل در ميانشان دوستان خوبي پيدا كرده بودم اما دوچرخه سواران برايم تازگي داشتند !.. هميشه دوست داشتم بدانم خلق و خوي يك ورزشكار و مهارتش مي تواند رابطه اي با هوش و شخصيتش داشته باشد يا خير !.. اين بار جداً نتايج جالبي بدست نيآوردم . دو سه نفري كه مسئوليت هدايت يك تيم ورزشي را داشتند نه تنها مسئول نبودند بلكه به هيچ عنوان صلاحيت رهبري و هدايت تيم را نداشتند . تنها كاري كه خوب از عهده اش بر مي آمدند تبليغ براي آموزش غلط مهارتهاي محدود ورزشيشان و تجارت لوازم گران قيمت ورزشي بود . به تنها چيزي كه فكر نمي كردند سلامت افراد تيمي بود كه اكثراً مبتدي بودند و به آموزشهاي لازم نياز داشتند . از لات بازي ها و جنغولك بازي هاي حال به هم زن هدايت كننده هاي تيم كه بگذريم مي رسيم به كيفيت تبليغات اين سفر مفرح و با نشاط !..

در تبليغ براي اين سفر دوچرخه سواري در سايت مربوط به آن نوشته شده بود : خانوادگي - مبتدي به همراه مربيان مجرب !..

مربيان مجربي كه در تيم وجود نداشت مگر همان دو سه نفري كه شرح حالشان بيشتر به تجار تازه به دوران رسيده لمپن مآب شبيه بود تا مربي !.. نه تنها آموزشي در كار نبود بلكه راهنمايي هاي غلط و تصميم هاي احمقانه آنها نشان دهنده توانايي هاي ذهني پايين و مشكلات چشمگير شخصيتي داشت . خوب شد كه من دوچرخه داشتم چون دوچرخه هايي كه براي دو روز ركاب زني به اعضاي بدون دوچرخه به مبلغ 45000 تومان كرايه مي دادند بسيار سنگين و كهنه و نامناسب بودند و همه تعجب من از اين بود كه چرا افرادي كه اين دوچرخه ها را تحويل مي گرفتند اعتراض نمي كردند . گوسفند بازي هم حدي دارد !.. مثلاً به يكي از دخترها دوچرخه اي سنگين و نامرغوب با چرخ هاي درجه 3 و سه برابر قدش طوري كه پايين ترين حد زينش تقريباً نزديكي هاي سينه اش بود براي ركاب زني در اين مسير خطرناك و پر شيب اختصاص دادند كه ايشان سوارش هم شد اما دريغ از 1 ساعت ركاب زني !.. گاهي دلم به حال حماقت و توسري خور بودن اين ملت مي سوزد كه علاقه عجيبي به چاپيده شدن دارند .. 

مربيان به اصطلاح مجرب تيم براي بازبيني و رسيدگي به دوچرخه ها وقت كافي نمي گذاشتند و آن را وظيفه خود نمي دانستند ! .. سرپرست تيم به زحمت در مورد مسير اطلاعات ميداد .. گويي منتظر زير لفظي بود !..

خلاصه تيم مثل يك لشكر شكست خورده با دوچرخه هاي رنگارنگ و عجيب غريب از مرزن آباد به سمت ارتفاعات جنگلي كلاردشت حركتش را آغاز كرد . از همان ابتداي مسير خاكي سربالايي نفس گيري شروع شد كه تا انتها ادامه داشت و حتي حرفه هاي تيم را وادار به پياده شدن گاه به گاه از دوچرخه ها و سواري گرفتن از وانت كرده بود . سايرين هم بيشتر در ركاب وانت ( يك دستشان را به ميله پشت وانت گرفته بودند و ركاب نمي زدند ) بالا آمدند . سر و صداي بچه ها كم كم درآمد . آنها اين مسير را مسيري مناسب براي مبتدي ها نمي دانستند و حق هم داشتند . اين يك مسير حرفه اي بود . راستش را بخواهيد هنوز نمي دانم اينها بر چه اساسي مسيرها را تقسيم بندي مي كنند . بيشتر به نظر مي رسد بر اساس ميزان بودجه و هزينه !..

به انتهاي مسير كه رسيديم از مناظر طبيعي لذت برديم و از آلوچه جنگلي و زالزالك و زرشك هم بي نصيب نمانديم و سعي كرديم رفتار احمقانه و تهوع آور دو سه نفر از مربيان مجرب تيم كه مدام گير ميدادند و روي اعصاب بودند را فراموش كنيم . جالب اين بود كه در اثر بي اعتنايي جري تر مي شدند و وقت راهنمايي كم كاري مي كردند يا حتي در كمال شگفتي به صورت عمدي اشتباه راهنمايي مي كردند . اينجاست كه آدم به درجه بيشعوري و كمبود شخصيتي عده اي از ورزشكاران كشور پي مي برد و افسوس مي خورد . 

مسير برگشتي به دو جهت تقسيم ميشد . يك جهت برگشتن از همان مسير سربالايي كه حالا تبديل به يك سرازيري تند و وحشتناك شده بود و مسير ديگر بنا به گفته سرپرست تيم يك مسير آفروديت و مالرو بود كه عوارض طبيعي داشت و فقط حرفه اي ها مي توانستند از آن عبور كنند . با وجود اينكه تقريباً 90 درصد اعضاء كه بيشترشان دختران و مبتدي ها بودند تصميم گرفتند از مسير سرازيري برگردند اما سرپرست تيم تفريح خودش را به همراهي مبتدي ها ترجيح داد و از مسير آفروديت حركت كرد و به دو سرپرست جايگذين تيم توصيه كرد كه بچه ها حتماً ركاب بزنند و تا جاي ممكن سوار وانت نشوند .

بچه ها كه اكثراً خسته و ناراضي بودند در مسير برگشت شروع به حركت كردند . يكي دو پيچ خطرناك را با سرعت زياد طي كردم چون به من توصيه شده بود در سرازيري به خاطر وجود چاله هاي طولاني و مسير ناهموار جاده خاكي ترمز نگيرم . البته هر يك از مربيان مجرب توصيه اي متفاوت از ديگري داشت . يكي دو پيچ را به سختي و با سرعت طي كردم و اين درحالي بود كه باقي دخترها ( به جز دو نفر ورزشكار حرفه اي ) و چند نفر از آقايان از ركاب زني در سرازيري امتناع كرده بودند و سوار وانت شده بودند يا پياده طي مسير مي كردند . در پيچ سوم سرعت دوچرخه را با ترمز هم نتوانستم كم كنم چون از ابتداي مسير بنا بر توصيه اي كه شده بود ترمز نگرفته بودم و ترمزهاي ميانه مسير انگار كه ديگر كارساز نبود . براي اينكه به دوچرخه هاي سايرين برخورد نكنم مجبور شدم دوچرخه را به سمت كناره مسير منحرف كنم . از خوش شانسي كناره مسير پر از برگهاي خيس و مرطوب بود و باعث شد وقت زمين خوردن كمتر آسيب ببينم . استخوان ترقوه ، بازوها ، انگشت شصت دست چپ و دست راستم تا مچ ، زانوها و ران چپم آسيبي نسبتاً سطحي ديد . اگر همين اتفاق در ميانه جاده برايم افتاده بود حتماً با شكستگي يا در رفتگي استخوانهايم مواجه مي شدم اما بازهم در فرصت زماني بسيار اندكي شايد كوتاه تر از يك صدم ثانيه كه براي فكر كردن داشتم تصميم شايسته و درستي گرفتم و اين باعث شد كمترين آسيب ممكن را ببينم .  

مربيان مجرب تيم نه تنها از از اين پيشآمد درس عبرت نگرفتند بلكه طلبكار هم بودند و توصيه مي كردند با همان آسيبها باقي مسير را دوباره ركاب بزنم كه امتناع كردم و سوار وانت شدم . مخصوصاً اينكه يكي از دوچرخه سوارهاي تيم پزشك بود كه توصيه مي كرد در صورت ادامه مسير با اين وضعيت آسيب موجود را عميق تر و سلامت اعضاي آسيب ديده را غير قابل برگشت مي كنم !..

در ادامه مسير چند نفر كه مبتدي بودند با ديدن وضعيت من از ركاب زني صرف نظر كردند و آنها هم سوار وانت شدند !.. در نزديكي هاي انتهاي مسير يكي از دو دختر ورزشكار حرفه اي كه تنها دخترهاي ادامه دهنده مسير بودند به شدت به زمين خورد و دستش آسيب جدي ديد . آسيبي كه از وضعيت آسيب من مبتدي ظريف و لاغراندام به مراتب جدي تر بود .

وقتي كه خانه رسيديم  هيچ يك از سرپرستهاي تيم به خود زحمت رسيدگي به آسيبهاي مارا ندادند و گذاشتند تا ما خودمان از آنها چنين تقاضايي كنيم . نه از پزشك تيم خبري بود و نه از عذرخواهي بابت راهنمايي هاي غلط و مسيري حرفه اي كه عمداً مبتدي معرفي شده بود .

فرداي آن روز به ركاب زني تا نزديكي ها درياچه ولشت اختصاص يافته بود كه من و ساير مبتدي ها از رفتن امتناع كرديم و سرپرست تيم با اكراه وسيله اي براي بردن ما تا ميانه هاي مسير بازگشت تهيه كرد و از آنجا هم باقي هزينه ها اعم از كرايه تاكسي و شام و نهار با خودمان بود . ما در پارك جنگلي فيَن نشستيم و منتظر بازگشت تيم بوديم . تيم حدود 10 شب خسته و كوفته و درب و داغان بازگشت . چند نفر زمين خورده بودند و يكي از دخترها كه بدون كلاه ايمني و با دوچرخه كرايه رفته بود دستش آسيب ديده بود . اكثراً ناراضي و خسته بودند اما نمي دانم چرا فقط به جاي اعتراض جدي به سرپرستان تيم فقط پشت سرشان به غيبت و بدگويي مي پرداختند !.. جداً كه از ماست كه بر ماست .

از اين سفر خاطره خوشي نداشتم . اين به خاطر زمين خوردنم نبود كه خوب مي دانم همه ورزشهاي ماجراجويانه از جمله دوچرخه سواري كوهستان بدون زمين خوردن و آسيب ديدن ممكن نيست اما چيزي كه ناراحتم مي كرد بي برنامگي ، بي مسئوليتي ، رفتار احمقانه و مسخره سرپرستان و به اصطلاح ورزشكاران حرفه اي تيم ، پول پرستي و ذائقه بازاري به جاي عشق به طبيعت و ورزش و ترويج آن ، نخوت و لمپن مآبي و كم فروشي آموزشي به جاي رفتار ورزشي و صبر و سخاوت و در آخر بازي كردن با جان آدمها به جاي احساس مسئوليت براي حفظ سلامت آنها بود كه در تمام برنامه تور متأسفانه شاهدش بودم .

نمي دانم كدام فدراسيون يا سازمان بايد بر اين تورها نظارت داشته باشد . اگر نظارت دارد چرا اين تورها نه تنها با موارد خارجي مشابه نيستند هيچ بلكه حداقل استانداردهاي لازم و مورد ادعا را هم رعايت نمي كنند و اگر نظارت ندارد ، اين تورها چطور خودسرانه و بر اساس كدام مجوز و قانوني به فعاليت مي پردازند .

ورزش دوچرخه كوهستان و ساير ورزشهاي ماجراجويانه مشابه به تازگي دكاني شده براي عده اي سودجو كه نه تنها هدفشان ترويج ورزش و ارتقاء سلامت جسمي و روحي افراد نيست بلكه با عدم رعايت استانداردهاي ورزشي و بين المللي جان آدمها را به خطر مي اندازند و جيب هاي خودشان را پر مي كنند !..


از اين به بعد در انتخاب تورهاي ورزشي بيشتر دقت مي كنم هر چند اين طور كه تورگردهاي حرفه اي مي گويند باقي تورها هم وضعيتي تقريباً مشابه دارند . اگر به ناچار با تورها به سفرهاي دوچرخه سواري مي رويد قبل از سفر اطلاعات لازم در مورد مسير را خودتان بيابيد و به گفته هاي سرپرست تيم اكتفا نكنيد . حتماً بيمه ورزشي تهيه كنيد و لوازم ضروري ورزشي را به عهده تيم نگذاريد كه كسي به جز شما به فكر سلامتتان نخواهد بود !.. به حرفهاي مربيان مجرب تور گوش نكنيد مگر اطمينان كامل به اطلاعات فرد مورد نظر داشته باشيد . بهتر است قبل از اين كار تمرين بيشتري براي آمادگي جسماني در سطح پاركهاي شهري داشته باشيد و هميشه به خاطر داشته باشيد كه اگر آسيب ديديد بدانيد كه چگونه كمكهاي اوليه را به تنهايي انجام دهيد چون بود و نبود تيم در كنار شما چندان تأثيري در اين مورد بخصوص ندارد . براي تورهاي ورزشي پول شما و ميزان گوسفندي و سر براه بودنتان اهميت بيشتري دارد تا سلامت جسمي و امنيت جاني شما ! ..

هفته آينده شايد به ابيانه رفتم . هنوز تصميم نگرفته ام . بايد كم كم دوچرخه سواري در جاده هاي پر خطر و غير استاندارد ايراني را هم امتحان كنم . خبرهايي كه در اين مورد از اين و آن سفر كرده مي شنوم نا اميد كننده و شگفت آور است اما اگر من ايراني نتوانم در جاده هاي كشورم ركاب بزنم پس كجا بروم ؟ كجا ركاب بزنم ؟.. من هم به روش خودم حق استفاده از اين آّب و خاك را دارم . آنها كه وظيفه تأمين امنيت و رفاه و سلامت جسمي و رواني مرا بر عهده گرفته اند مجبورند كه به وظايف خود عمل كنند چون من از اختيارات خود براي زندگي كردن به روشي كه دوست دارم كوتاه نمي آيم و از آنها بسيار طلبكارم . وقتش است كه بدهي هاي معوقه خود را بپردازند .


+  یکشنبه 26 مهر1388 2:27   روشنک هوشمند  | 

زنده باد آزادي !..


بعضي وقتها احساس مسئوليت كردن در قبال همه ممكن نيست . اين كار بيهوده و طاقت فرساييست آنهم زماني كه آنهايي كه بايد مسئول باشند و نبوده اند بيخيال و بي قيد ، هر روز بيش از روز پيش از ديگران طلبكار مي شوند و حق به جانب چنان بر منبر سخنراني تكيه مي دهند و ناصحانه باقي را مورد خطاب قرار مي دهند كه گويي پيامبري معصوم به تازگي بر زمين هبوط نموده !...

بيخيالي و ولنگاري را دوست ندارم .. اينكه مثل يك عقب افتاده ذهني با مغزي شست و شو داده شده بخندم و نفهمم و از نفهميدنم لذت ببرم را دوست ندارم .. آدمها دو دسته هستند .. يا مي فهمند يا نمي فهمند !.. وقتي كه فهميدي ، رنج و مسئوليت هرگز تو را رها نخواهند كرد . وظايف خودت به كنار ، در قبال بي مسئوليتي هاي ديگران هم مي خواهي پاسخگو باشي و اين وقتي كه از آستانه نرم معمول جامعه فراتر رود اصلن خوب نيست . در يك ديوانه خانه قانونگذاري و مسئوليت پذيري تا اندازه اي خوب است اما در بيشتر موارد كار بيهوده ايست .. همرنگ جماعت شدن را هرگز پيشنهاد نمي كنم چون همين در اقليت بودن امتيازيست كه دوستش دارم اما وقتي كه پاي مسئوليت و پاسخگويي و ذبح زنده زنده آرامش به پاي جامعه است كوتاه آمدن و رها كردن را بيشتر مي پسندم ..

اگر همسرت را دوست نداري رهايش كن !.. به همين سادگي !.. هيچ دليلي ندارد آدمي مسئوليت يك زندگي بدون عشق و سرشار از رنج را تحمل كند . گاهي آن اوايل كه تازه از همسرم جدا شده بودم احساس عذاب وجدان مي كردم .. زندگي در يك شهر جنوبي با فرهنگي سنتي .. بدنيا آمدن در يك خانواده خوش نام و سرشناس .. و دامادي كه به ظاهر ايده آل جامعه ايراني محسوب ميشد .. خاله زنك بازي هاي دوستاني كه زماني چشم ديدنت را نداشتند .. حرف و حديثهاي كوچه بازاري بي تجربه ها و ترسوهايي كه جرأت مرا نداشتند همه و همه دست به هم داده بود كه اين تصميم برايم سخت باشد اما ديدم نمي توانم به خودم و به او و به ديگران دروغ بگويم .. بعد از گذشتن يك سال ديگر دوستش نداشتم .. جدا شدم و مسئوليتي را كه جامعه و قانون و فرهنگ با زور مي خواست به من تحميل كند رها كردم و خوشحال بودم كه بدون خطا و خيانت زندگي جديدي را شروع كرده ام ..

اگر نامزدت را ديگر دوست نداري يا حتي دوستش داري ولي براي يك زندگي مشترك تا پايان عمر نمي تواني مطمئن باشي كه همچنان به همين اندازه كه حالا دوستش داري در آينده هاي دور هم با تصور هر پيشآمد وحشتناكي دوستش خواهي داشت نامزدي را به هم بزن و رهايش كن !.. برنامه ريزي ها .. جشن ها .. خاطرات خوش .. خنده ها و شادي ها و احساس غرور هاي لحظه اي در ميان جمع هيچ كدام ارزش شروع يك زندگي با آينده اي متزلزل و مبهم را ندارند .. من اين كار را هم امتحان كرده ام !.. باز هم عذاب وجدان پشيماني به سراغم آمد اما تحمل كردم و پيروز شدم .. آزادي از آينده اي كه قابل پيش بيني نيست لذت بخش است ..


كارت را اگر دوست نداري رها كن !... هيچ دليلي ندارد در محلي كار كني كه از تو انتظار دارند كمتر از هوش و استعدادت ظاهر شوي .. چشمهايت را روي اشتباه هاي عمدي ببندي و گاهي هم همرنگ جماعت شوي تا ارتقاء رتبه بگيري .. غرورت را كنار بگذاري .. به وجدان كاريت گاهي قرص خواب بدهي و زيرآبي همكارانت را بزني .. هميشه وانمود كني كه از مديرت كمتر مي فهمي .. زير اظهار نظرهاي خودت هم اجازه امضاء كردن نامت را نداشته باشي و زندگي را فداي كارت كني .. اگر محتاج حقوق كارمندي نيستي و شخصيت و هوش و غرورت را ارزشمندتر از آن مي داني يك لحظه هم ترديد نكن و كارت را رها كن !.. من اين كار را هم امتحان كرده ام .. نمي داني چه لذتي دارد صبح براي خودت از خواب بيدار شوي .. براي خودت كار كني و براي خودت تصميمهاي خوب خوب بگيري و زندگي كني ..


اگر وضعيت جامعه و كشورت تو را رنج مي دهد .. اگر به همان اندازه كه تو در قبالش احساس مسئوليت مي كني آنها چنين انتظاري را متقابلاً برآورده نمي سازند .. اگر فاصله ايده ها و آرزوها و احساسات و افكارت فرسنگها با آنها تفاوت دارد .. اگر همه جا همچون سدي مانع حركت تو مي شوند و نفيت مي كنند .. اگر كمر به نابودي تو به خاطر تفاوتهايت بسته اند .. جامعه و كشورت را رها كن و برو !.. برو به جايي كه براي انسان بودنت وراي جنسيت و عقايد و مليت و تصميمهايت ارزش قائل باشند و به اندازه استعدادها و تواناييت حمايتت كنند .. اين كار را هنوز امتحان نكرده ام اما اگر روزي جنگيدن براي ايده ها و عقايدم از آستانه توانايي هاي روح و روانم فراتر رود جامعه و كشوري را كه عاشقانه دوستش دارم رها خواهم كرد و خواهم رفت ..


رها كردن و رفتن و گذشتن نه عذاب وجدان دارد و نه نشانه بي مسئوليتيست .. هر كاري و هر چيزي بهايي دارد مگر جان و روح و روان كه برايش بهايي قابل تصور نيست و جز در پس زمينه روشن آزادي چگونه مي توان به ادامه زندگي و باورهايي كه به آن وابسته هستند اميد داشت ؟..


هميشه راهي را انتخاب كرده ام كه آزادترم كرده باشد .. خواه اين آزادي در انتخاب آدمي و شهري و شغلي و كشوري باشد و خواه در رها كردن آدمي و شهري و شغلي و كشوري باشد .. 


پس زنده باد آزادي !.. : ) ..


+  سه شنبه 21 مهر1388 18:28   روشنک هوشمند  | 

درياچه خضر نبي !..


ديشب با يك گروه دوچرخه سوار حرفه اي تا نيمه حرفي آشنا شدم . همان ديشب رأس ساعت 2 با آنها قرار گذاشتم و همسفرشان شدم . دوچرخه ها را بار ميني بوس كرديم و از جاده چالوس تا مرزن آباد و تا روستاي نيمور در دامنه هاي البرز سواره رفتيم . از آنجا دوچرخه ها را سوار شديم و در جاده هاي خاكي پر نشيب و فراز جنگلي ركاب زديم .

براي من كه بعد از 20 سال بدون هيچ آموزشي آن هم براي سومين بار در عمرم سوار دوچرخه مي شدم كار سخت و هيجان انگيزي بود . در نظر بگيريد كه هنوز كار با دنده هاي دوچرخه كوهستانتان را بلد نيستيد و مسير را نمي شناسيد آن وقت برويد در يك جاده با شيب تند برانيد !.. در ابتداي راه از روي يك چاله روي سرازيري كنار دره نتوانستم تعادل دوچرخه را حفظ كنم و به سختي زمين خوردم و همانجا به اهميت وجود كلاه ايمني و دستكش پي بردم . اگر كلاه نبود شايد به سرم آسيب جدي وارد ميشد اما خوشبختانه فقط گونه چپم كمي ساييده شد و چون دستكش نداشتم استخوان زير شصت دست چپم ضرب ديد و ورم كرد و زير زانوي چپم هم دو عدد بادمجان رسيده فرد اعلاء سبز و بنفش شد !.. كمي ترسيدم و اعتماد به نفس دوچرخه سواريم پايين آمد اما هم تيمي هاي بسيار خوبي داشتم كه راهنمايي ها و قوت قلبشان باعث شد بتوانم نيروي از دست رفته را دوباره بازيابي كنم و به راهم ادامه دهم . مسير زيادي را به سلامت و بدون مشكل طي كردم .


هدف ما رسيدن به " درياچه خزر نبي " در دل جنگلهاي بكر و انبوه مازندارن بود اما بدليل عقب افتادن از برنامه به خاطر اصرار بيش از حد چند نفر از بچه ها براي طي كردن سربالايي هاي دشوار مسير با دوچرخه در حاليكه توان و تمرين لازم براي اين كار را نداشتند و آشنا نبودن تور ليدر با مسير و گيج شدن بلد راه و مساعد نبودن شرايط جوي ( رطوبت بالا ، مه شديد ، سردي و تاريك شدن هوا ) توي يكي از پيچ ها حدود ساعت 30: 2 بعد از ظهر نهار خورديم و دوچرخه ها را بالاي ماشين گذاشتيم و برگشتيم . خيلي دوست داشتم درياچه را ببينم اما خب انگار اين بار قسمت نبود و مشكلات پيش بيني نشده و نداشتن وسايل لازمي مثل gps ، نقشه ، قطب نما ، بلد راه مطمئن ، آذوقه ، سوخت براي ماشين اسكورتي تيم ، چادر و كيسه خواب و عدم برنامه ريزي براي يك سفر بيش از يك روزه امكان ماندن در آن محل و ادامه راهي ناشناخته را عملاً غير ممكن كرده بود .


با وجود نداشتن هيچ تجربه قبلي از دوچرخه سواري در طبيعت و نرمش ها و آمادگي جسمي لازم به خودم كلي اميدوار شدم !.. فهميدم كه در صورت ادامه اين ورزش طبق يك اسلوب استاندارد و تمرين لازم مي توانم از پس چنين جاده هاي وحشي و دل انگيزي برآيم .


شماره يك بلد راه مطمئن را گرفتم و تصميم دارم يكي از همين روزها دوباره به منطقه بروم . اين بار دوربين عكاسي و وسايل ضروري را همراه خودم مي برم و پيش بيني هاي لازم جهت اتفاقات غير منتظره را حتماً در نظر مي گيرم . وقتي كه مسير را نمي شناسيد و تازه كار هستيد به هيچ بلد راه و همراهي به جز خودتان و gps و وسايل حياتي و ضروريتان نبايد اعتماد كنيد و توصيه آخر اينكه هميشه يك جعبه كمك هاي اوليه همراه خود داشته باشيد .


چون اين بار اولين تجربه دوچرخه سواريم در طبيعت بود براي اطمينان دوربين عكاسي حرفه اي با خودم نبردم . اما بار ديگر حتماً اين كار را خواهم كرد چون اين بار مي دانم چگونه و با چه وسايلي بايد به اين منطقه وحشي و زيبا بروم .

تركيب درختان بلند و در هم پيچيده و مه مناظر فوق العاده اي پديد آورده بودند كه انسان را وادار مي كردند به ناچيزي و ضعف وجود خويش در برابر اين همه نظم و اقتدار و بزرگي و پيچيدگي اعتراف كند و در برابر روح طبيعت سر تعظيم فرود آورد .

سفر يك روزه آن هم بدون برنامه ريزي مناسب و لوازم ضروري و ايمني براي كشف زيبايي هاي جنگلهاي بكر كوهستاني و هماهنگي با آن كافي نيست . براي مسيرهاي ناشناخته يا كمتر شناخته شده بايد تدارك يك سفر چند روزه داشت . بلد راه مطمئن ، gps ، تلفن ماهواره اي ، كيسه خواب ، چادر ، لباس گرم و جعبه كمكهاي اوليه فراموش نشود . 


+  شنبه 18 مهر1388 17:2   روشنک هوشمند  | 

آبي ها ..


فواره ها انار كم داشتند .. پيشنهاد مي دهم يگان حفاظت از آثار تاريخي كاشان به جاي پر كردن فيلم از بازديدكنندگان با دوربينهاي مدار بسته و جلوگيري از عكاسي عكاسان با لحني زشت و زننده ، روي هر فواره يك انار بگذارند .. علامتها و شماره ثبتهايي را كه با رنگ سفيد روي درهاي چوبي قديمي عمارت خودنمايي مي كنند پاك كنند و دستي روي سر و صورت و اندام خاك گرفته و تارعنكبوتي پنجره  ها ، طاقچه ها و ديوارها بكشند .. نامه هاي فدايت شوم و امضاهاي خودكاري روي آجرنماهاي قديمي را سياه كرده بودند .. توي باغ فين همه جا صدايي مغموم و تنها توي گوشم زمزمه مي كرد .. آن همه زيبايي و گيرايي كه همه جا جاري بود از روح مردي بزرگ بود كه آنجا تمامش كرده بودند .. 


free image hosting by LargeImageHost.com  free image hosting by LargeImageHost.com


free image hosting by LargeImageHost.com   free image hosting by LargeImageHost.com


باغ فين كاشان و خانه عامري ها

+  دوشنبه 13 مهر1388 15:32   روشنک هوشمند  | 

معجزه ..


خب !.. عاقبت فردا شد .. معجزه دلخواه من رخ داد .. معجزه اي كه هر روز از پس هر شب اتفاق مي افتد و تكرار و تكرار و تكرار مي شود .. معجزه اي كه از فرط تكرار فراموش مي شود  ..

به پاس رخ دادن اين معجزه مي روم كاشان عكاسي كنم !.. كاش ميشد سهراب سپهري را به عنوان سوغاتي برايتان بيآورم ..

به همان اندازه كه تحمل تبديل شدن تلخي ها به شيريني ها و شيريني ها به تلخي ها با سرعتي نزديك به پرواز  نور سخت است به همان اندازه هم آسان است .. فقط بايد صبر كرد .. كاري كه مجبوريم .. اگر مي خواهيم زنده بمانيم .. ; ) ..

من كه خوبم .. شما هم خوب باشيد ..


+  پنجشنبه 9 مهر1388 15:48   روشنک هوشمند  | 

مصيبت نوشته ..


امشب هم دلم گرفته .. من دروغگو نيستم .. يك هفته است كه دلم گرفته .. دلم تنگ شده .. دلم براي مامان تنگ شده ..  آنقدر دلتنگش شده ام كه از شادترين منظره ها غمگين ترين عكسها را مي گيرم .. آنقدر كه همه سوژه هاي توي عكس فرياد مي زنند .. كش مي آيند و ازم مي خواهند كه گريه كنم .. به خودم در روزها و شبهاي اوليه از دست دادنش كه فكر مي كنم و آرامش و سكوت آهنينم را كه به ياد مي آورم تازه مي فهمم چه بر سرم آمده بوده .. حالا كه مي نويسمش مي توانم گريه كنم .. حالم را بهتر مي كند .. بگذار همه دنيا بفهمند كه من غمگينم .. دلتنگم .. بگذار بدانند كه اين مغرور از خودراضي زبان دراز هم مي تواند در هم بشكند .. آشفته شود .. در خودش فرو بريزد و ويرانه اش ويرانتر شود .. مي دانم كه فردا بهتر خواهم شد .. مثل هميشه .. مي دانم كه طي مي كنم و مي گذرم .. اما بگذار امشب اعتراف كنم كه بدم .. دلتنگم .. كه به شانه هايش نياز دارم .. كه دستان مهربانش را مي خواهم .. نه حوصله اديبانه نگاري دارم و نه مهم است برايم كه چگونه زيبا بنويسمش .. نبودن او سرتاپا زشتي و سياهيست .. اين خود ورطه است .. پس زيبا نوشتنش به چه كارم مي آيد ؟.. كه چه بشود ؟.. خيلي سخت است تحمل خاطرات نابودي بزرگترين آرزوي زندگيت .. آنهم براي كسي كه تنها همين يك آرزو را داشته .. مامان خوبم دلم برايت تنگ شده .. دختر مغرور و بازيگوش تو امشب تبديل شده به يك بيشه پريشان و از هم گسيخته .. هر چه از رفتنت مي گذرد بيشتر باورش مي كند و بيشتر در خود فرو مي ريزد و مي شكند .. مامان كاش من به جاي تو رفته بودم .. تو به مراتب بهتر از من بودي .. تو زيباتر .. مهربانتر .. آرامتر و صبورتر از من بودي .. مامان تو يه دختر كوچولوي ديگر هم داشتي .. آبجي كوچيكه را مي گويم .. او سالهايي كه من تو را داشتم نداشته .. او هشت سال تو را كمتر از من داشته .. حقش نبود تنهايش بگذاري .. مامان با آبجي كوچيكه تلفني ساعتها گريه كرديم و به يادت بوديم .. اين همه اتفاق خوب و معجزه .. چرا نبايد اينها براي يك بار هم كه شده نصيب ما ميشد ؟.. مامان چطور دلت آمد بابا را تنها بگذاري ؟.. مي داني كه عاشقت بود .. مي داني كه تو را از همه ماها بيشتر دوست داشت .. مي داني كه الآن روز و شب ندارد .. مامان چرا تنهايمان گذاشتي و رفتي .. تو كه دوستمان داشتي .. هميشه فكر مي كرديم اگر همه دنيا هم بخواهد نابودمان كند باكي نيست آخر تو كه پيشمان هستي .. تو از دنيا بزرگتر بودي .. با وجود تو دنيا به چشممان نمي آمد .. چه كسي دنيا را مي خواست ؟.. مامان تو كه رفته اي آنقدر حساس شده ام كه حتي تحمل سختي گلبرگهاي رز و مريم را هم ندارم .. تمام پرها و نوازشها و روياها زبر و خشن شده اند .. مامان خوبم .. مي دانم كه فردا بهتر مي شوم اما امشب دوست دارم زار بزنم .. گريه كنم .. فرياد بزنم .. خيلي وقت است كه غم دوريت را مي خورم و سكوت تحويل مي دهم .. خيلي وقت است كه نبودنت را باور نكرده ام .. مي خواهم همين امشب باور كنم .. مامان نمي داني چه سخت است وقتي كه 6 ماه بعد از رفتنت گوشي را برميدارم تا به تو تلفن كنم و بگويم امشب دير مي آيم به خانه اگر تلفن زدي و نبودم نگرانم نباشي .. مامان نمي داني چه سخت است غم خودت را تحمل كني اما نتواني غم آبجي كوچيكه و بابا را سبك كني .. مامان من و تو زياد حرف نمي زديم .. با هم زياد دعوا مي كريم .. زياد قهر مي كرديم .. اما همديگر را خيلي دوست داشتيم .. مي دانم .. تو هم مي داني .. مامان دلم براي تندي قهر و آشتي كردنهاي ساعتيمان تنگ شده .. مامان كجايي ؟... كاش مي دانستم كجايي .. حتماً پيشت مي آمدم .. مامان زندگي بدون تو امشب سخت است .. فردا را نمي دانم ... اما امشب سخت است .. مامان بدون تو حوصله هيچ كس را ندارم .. حتي حوصله خودم را هم ندارم .. دل مهربانها را مي شكنم .. دوستان را مي رنجانم .. خوبها را بد مي كنم اما آنها كه نمي دانند كه چه غمي را دارم تحمل مي كنم .. مامان .. دلم برايت تنگ شده .. حالا نمي بينمت يا نمي خواهي كه ببينمت هيچ .. لا اقل صدايم كن !.. براي يك بار هم كه شده بگو روشنك .. يواشكي هم كه بگويي من مي شنوم .. صدايم كن !.. مامان ..


+  پنجشنبه 9 مهر1388 0:2   روشنک هوشمند  | 


كاش فرقي باشد ميان الاغي كه بارش كتاب است و آدمي كه كتابخانه اش پر از كتاب است ..


+  چهارشنبه 8 مهر1388 1:24   روشنک هوشمند  | 

توصيه هايي براي عكاسان آماتور ايراني :


1- قبل از عكسبرداري از سوژه هاي خياباني گذراندن يك دوره كلاس آموزشي دوي با مانع ، دوي سرعت ، دوي امدادي ، دوي استقامت ، كونگ فو ، كاراته و بوكس بر حسب مختصات جغرافيايي و سوق الجيشي سوژه جهت مقابله با حوادث غير مترقبه مربوط و نامربوط به سوژه بعلاوه يك دوره فشرده تخصصي پرتاب وزنه براي دور كردن هر چه سريع تر آلت جرم يا همان دوربين عكاسي توصيه مي شود .

2- اگر مؤنث هستيد از پذيرفتن سوژه هاي مذكر بدون همسر فعلي يا سابق و نامزد و مادر و خواهر و دوست دختر و دختر همسايه و همكار و همه خواننده هاي مؤنث وبلاگ احتماليشان جداً خودداري نموده و در صورت لزوم از سوژه مورد نظر اجازه كتبي همه عوامل نام برده را با يك قيافه جدي و بي گذشت تقاضا فرماييد و اگر مرد هستيد بالعكس بعلاوه يك عدد پزشك قانوني معتمد و شريف !

3- هنگام عكسبرداري از اماكن حساس و مهمي مثل توالتهاي عمومي ، ايستگاه هاي اتوبوس ، مترو و تاكسي مجوز رسمي از اماكن و وزارت اطلاعات ، راه و ترابري ، اداره تاكسي راني ، منابع طبيعي ، سازمان محيط زيست ، وزارت كشور ، دادگستري ، آموزش و پرورش ، جهاد كشاورزي ،  اداره اسكان ايلات و عشاير ، دام و طيور و پرورش ماهيان سردآبي حتماً همراه خود داشته باشيد .

4- حتي المقدور سوژه هاي غريبه خود را از آدمهاي هميشه ولو در اطراف دانشكده هنرهاي زيبا ، خانه هنرمندان ، زير پل سيد خندان ، ميدان ونك ، ميدان تجريش ، پارك دانشجو ، تأتر شهر و كافه شوكا و ساير نقاط روشنفكر نشين و روشنفكر پرور و روشنفكر خيز انتخاب كنيد .

تبصره 1 از بند 4 : اينجا ايران است دوست عزيز ! نظريه نسبيت انيشتين را آويزه گوشتان كنيد و بند دوم توصيه نامه را هميشه و در همه حال و تحت همه شرايط رعايت فرماييد .

5- هنگام عكسبرداري از خطه زرخيز و نخبه پرور جنوب شهر لطفاً دوربين و ساير وسايل را با زنجير چرخ به كتف و كمر و گردن خود الصاق نموده و اگر شد يك عدد قمه ، اسپري فلفل ، تيزبُر يا چاقوي ضامن دار توي جيب شلوارتان همراه خود داشته باشيد .

تبصره براي بند 5 : در اين نوع عكسبرداري يا هيچ سوژه جانداري نخواهيد داشت يا تعداد كثيري سوژه هاي جان بركف داوطلب در جلوي دوربين و تعداد قابل توجهي از سوژه هاي غيرتمند ريز و درشت به عنوان مشايعت كننده و بادي گارد در پشت خود و اطراف و اكناف مسير تا كيلومترها خواهيد داشت .

6- هنگام عكاسي خياباني و طبيعت حتي المقدور از پوشيدن لباسهاي تيتيش و كفشهاي پاشنه 7 سانتي و چادر ملي و ناخن مصنوعي و كمربند خودداري فرماييد . 

7- هنگام عكسبرداري لطفاً سيگار نكشيد . خيابان تخت خواب عمه تان نيست !

8- اگر عُرضه عكسبرداري در مكانهاي شلوغ را نداريد خب عكس نگيريد !.. به درك ! ..خيابان و پارك و مدرسه را كه نمي شود واسه خاطر شما قرق كرد . بهتر است خانه بمانيد و ناخنهايتان را لاك بزنيد .

9- وقتي به تورهاي عكاسي مي رويد لطفاً عمدي توي كادر هم نپريد . به خدا كادرها و سوژه ها تمام نمي شوند و به همه مي رسد . صفي نيست . نمي خواهد زرنگي كنيد و جر بزنيد يا از دو سال قبل براي دو سال بعد براي خودتان و جعفر و قلي و جواد و حسن و حسين جا بگيريد .

10- اگر عكسهايي كه از شما مي گيرند هميشه بهتر از عكسهاييست كه شما از آنها مي گيريد بهتر است عكاسي را فراموش كرده و با اجازه بزرگترها مدل شويد .  ; ) ..


+  دوشنبه 6 مهر1388 2:12   روشنک هوشمند  | 

خودنوشته ..


دلتنگم .. دلتنگ او در سالگرد جشن سلامتيش كه امسال بدل شد به سوگي در سكوت كه در ياد و قلبمان برگزار شد .. خوابم نمي برد و  مي دانم كه همه تلخي ها و حساسيت هاي اين روزها و شبهايم از همين است كه هست .. اما به هر حال غم و غرور و شوق و تنهايي از من ملغمه اي ساخته كه مي خواهد بهتر از هر كسي زندگي كند .. دوستي از من پرسيد اين " تفاوت " تو در چيست ؟.. ساده و خلاصه اش كردم و گفتم : شما براي زندگي كردن تلاش مي كنيد اما من بايد بجنگم !.. همين !..


مدتيست كه به كادرهاي كج و سوژه هاي در حال سقوط و صعود و تغيير و تحول و غافلگيري علاقمند شده ام .. مرا ياد خودم مي اندازند و گاه ياد آدمهايي كه ديده ام و شايد ياد خاكي كه در آن زندگي مي كنم .. اينجا هيچ ثباتي موجود نيست .. پس چرا من و كادرهايم بايد ثابت بمانيم ؟!.. ثبات تعريف كننده اين خاك و جغرافيا نيست .. ثبات تعريف كننده من و شما نيست .. در اين زمانه تنها به ثبات ميخ ها مي شود اعتماد كرد كه خود مفعول ضربه چكشند .. 


كلاغها قار قار مي كنند و من مي روم كه كمي بخوابم .. آرامشي كه در هيچ گفت و گويي و صدايي اين روزها نمي شنوم با نوشتن به سراغم مي آيد و يادم مي اندازد كه من هنوز آدمم ..


+  جمعه 3 مهر1388 6:31   روشنک هوشمند  | 

پرنده قاصدك ..



free image hosting by LargeImageHost.com


 پرنده تر از قاصدك هم هست ؟.. فكر نمي كنم .. پرنده اي كه به پروازش جان مي سپارد ..



+  پنجشنبه 2 مهر1388 21:57   روشنک هوشمند  | 


در سرزمين آدم كوتوله ها " من " شدن به اندازه " ما " شدن سخت است !..



+  پنجشنبه 2 مهر1388 20:20   روشنک هوشمند  |