تبليغاتX
دیوار نوشته

يك گپ و گفت مفيد و دوستانه ..


كامنت ايشان براي من  :

سلام همسایه

اول. از اینکه مرا مشمول مهر خود قرار دادی و نظراتم را حذف کردی، گلایه‌ای نیست. صلاح مملکت خویش خسروان دانند. اما همان رفتاری را کردی که مرا بابت آن می‌نکوهیدی؟ لااقل بخش نظرات وبلاگ من درش گشوده است و نظرات در گام نخست، در معرض دید هستند و گاه گداری تعدیلاتی در آن می‌شود. تو که از ریشه مرا در آوردی خوش غیرت! دوم. می‌پذیرم که شرط وبلاگداری چنین است که حذف و تعدیلی در نظرات دیگران روا دارند، اما توجیهاتی که آوردی، تقریباً آبدوغ‌خیاری بود و درین سرمای استخوان‌سوز اصلاً نمی‌چسبد. کنایه‌ای که بدون اسم آوردم این‌قدر زننده بود؟! یک بازی لفظی کوچک بود با کلمات نقد و وام، با عنایت به مسایل اخیر فرهنگی. می‌ترسی به کی برخورد؟ اسفندیار رحیم مشایی یا سرکار خانم هدیه تهرانی؟ اگر این‌گونه باشد، دولت سبز آینده‌ به چکار آید؟ همین دولت خیلی سبزش قشنگ‌تر است همسایه! سوم. از شما بعید است که طنز را شوخی بگیرید یا لااقل جدی نگیرید. طنز در لایه‌های درونی خود جدی‌ترین برخورد با یک رویداد است. آن وقت شما بخاطر در خطر نیفتادن جدیت مطلب‌تان، طنز مرا که لودگی هم در آن نیست، حذف می‌کنید؟ درک شما واقعاً سخت است روشنک خانم! سخت! چهارم. نکند بخاطر آن چهار تا لینک و تعاریف اساتید محترم ذوق زده و یا دست به عصا شده‌اید؟ نه! دارم ناامید می‌شوم از شما. این مایه محافظه‌کاری در شما سراغ نداشتم! ای روزگار! پنجم. از قدیم گفته‌اند: با ادب باش تا عزیز شوی.

...............

كامنت من براي ايشان : 

اي بابا !.. شما كه اينقده زودرنج نبودي .. از اين به بعد همراه با توضيحاتم يك عدد پتوي استفاده نشده با چسب دوقلو مي فرستم كه حسابي بچسبد !.. هه هه ..  خب ! كار من هم اشتباه بود ! در شوخي زياده روي كردم و حقم بود نقطه چين شوم .. الآن هم حق را به شما مي دهم و اعتراضي ندارم از بابت آن كامنتها .. كي گفته من طنز را جدي نمي گيرم ؟.. جدي مي گيرم اما لطفاً خود را به كوچه علي چپ نزنيد .. خوب مي دانيد كه جنبه طنز كامنت شما ناراحتم نكرد بلكه محتوايش بود كه نخواستم در آن مورد چيزي بگويم .. منظورم كامنت اول است براي متن جديم !.. وقتي كه شما براي متني كه عنوانش : انتظارات من از يك دولت سبز است ، به شوخي انتظارات يك مخالف دولت سبز را مي نويسيد فكر مي كنيد چه برداشتي مي شود از آن كرد ؟.. بيشتر توضيح دهم ؟.. شما آدم خنگ و احمقي نيستيد بنابراين مي فهميد من چه مي گويم همانطوري كه من فهميدم در آن شوخي چقدر جديت وجود داشت و جديتش با همه آن ظاهر شوخش منصفانه نبود .  در مورد كامنت دوم : به نظر من وقتي كه بسياري از هنرمندان و دوستداران صاحب نام جنبش سبز هنوز در تلويزيون به ايفاي نقش مي پردازند چه به عنوان مجري چه هنرپيشه و چه كارشناس دليلي ندارد يك هنرپيشه را به خاطر گرفتن وام دولتي مؤاخذه كرد . اينكه به عكاسان نمي رسند و براي آنها چنين نمي كنند جاي خود دارد و من هم به اين مسئله معترضم .. اين يك نوع تبعيض و دهن كجي به هنرمندان عكاسيست كه موي خود سپيد كرده اند اما هنوز خانه اي از خود ندارند چه برسد به وام براي نمايشگاه !.. اما دليلي ندارد اين مسئله را به عنوان يك چكش سياسي براي آزار هنرپيشه اي كه ستاد تبليغات موسوي از اسمش براي تبليغات و جمع كردن رأي به اندازه كافي استفاده كرده بكار ببرم . اين يك كار غير حرفه اي و تندروانه و غير منصفانه و با عرض معذرت احمقانه است . يك جورايي شبيه به احمدينژاديسم است . اگر قرار است ما هم مثل دولت فعلي عمل كنيم پس چرا دم از تغيير و اصلاح طلبي بزنيم ؟.. بهتر است اول از خود شروع كنيم .. سنگ بزرگ علامت نزدن است .. بهتر است از پس سنگهاي كوچكي كه بس كه نزده ايم ، زير آنها مدفون شده ايم برآييم بعد ... !..  اگر آن متن تماشاشده هاي مرا خوانده باشيد ديده ايد كه به اندازه كافي به روش خودم خانم هديه تهراني و نمايشگاهش را نواخته ام .. همين قدر كافيست .. نه بيشتر !.. البته اين نظر من است .. شما مي توانيد به اين موضوع آنگونه كه دوست داريد بپردازيد .. روشها و نوشته ها و سبكها متفاوت است ..  لينكها ؟.. هه هه .. شما ديگر چرا ؟.. من به نظر شما كسي هستم كه چهار تا و نصفي لينك راه و روش نوشتنم را تغيير دهد ؟.. ذوق زده ام كه مي كند .. البته كه خوشحال مي شوم وقتي كه مثلن مي فهمم داريوش آشوري يا ناصر غياثي نوشته هاي مرا مرتب دنبال مي كنند و به آنها علاقه دارند و از اينكه ذوق زده گيم را ابراز كنم اصلن خجالت نمي كشم .. حتي برايشان توي كامنت دوني وبلاگشان هم نوشته ام كه چقدر خوشحالم كرده اند .. اما اين بدين معني نيست كه از آنها و امثال آن بزرگان بخواهم خط بگيرم .. آنها كه نوشته هاي مرا دنبال كرده اند مرا ديگر تا حدودي شناخته اند .. شايد به اندازه يك وبلاگ نويس معمولي قابل پيش بيني نباشم چون معمولي نيستم اما خط و خطوط اصلي فكريم ديگر مشخص شده .. و خوشبختانه حتي اگر هزار بار براي دوستان ناديده ام ابراز ذوق زدگي هم بكنم و زيرش را هم امضاء كنم هيچكدامشان از من باور نخواهند كرد كه روزي روزگاري من تبديل به يك محافظه كار مافيا دوست يا يك عضو خودي خانواده فلاني و بيساري خواهم شد ! .. كما اينكه اگر مي خواستم تا به حال شده بودم و تلاش برخي بدين منظور بي نتيجه نمي ماند .  نوشته هاي من پر از اشارت است .. عاقلان را هم اشارتي كافيست .. ابراز علاقه و ذوق زدگي با ابراز ارادت يك مريد و چاپلوسي هاي يك پاچه خار فرق مي كند .

................

پينوشت : گپ و گفت كامنتي بالا ميان وبلاگ من و يكي از همسايه ها رد و بدل شد . به نظرم نكات مفيد و خوبي براي همه وبلاگ نويسان و صاحبان رسانه ها اعم از مجازي و غير مجازي دارد . اينجا گذاشتم تا شما هم با موارد مشابهي كه در ذهن داريد مقايسه و قضاوت كنيد و به نتيجه شخصي و منحصر به فردتان كه مخصوص به خود شماست برسيد . نتيجه و قضاوتي كه هيچ دليل ندارد با قضاوت من يا همسايه من مشابه باشد و آنها را تأييد كند .


+  شنبه 28 آذر1388 22:51   روشنک هوشمند  | 

اندازه يه بوسه ..


_ مي دونم كه منُ داخل آدم حساب نمي كني .. جدي نمي گيري ..

_ چرا اينطوري فكر مي كني ؟

_ چون قبل از اينكه براي نزديك شدن بهت تلاش كنم منُ بوسيدي !.. خيلي عالي بود .. طوري كه فكر نمي كنم همچين اتفاقي با اون كيفيت توي زندگي من دوباره تكرار بشه !..  اما همون لحظه فهميدم كه دوسم نداري .. 

_ هه هه .. عجب !.. يه زن اگه يه مردُ دوست داشته باشه توي چندمين ديدارشون بنظرت ...

_ توي ده يا يازدهمين ديدارشون !..

_ هه هه .. مي دوني رفيق !.. تو مشكلت اينه كه همه اش ميگي زنا اينطور .. مردا اونطور .. بدون اينكه بدوني مردا و زنا همونقدر كه به همجنساشون شباهت دارن به همون اندازه هم با همجنساشون تفاوت دارن ..

_ يعني مي خواي بگي تو دوسَم داري ؟

_ به اندازه يه بوسه دوستت دارم..

_ مي دوني !.. تو خيلي ..  اونقد كه آدم دوس داره بعضي وقتا خفه ات كنه .. حيف كه دلم نمياد !..

_ هه هه .. بهتره بذاري من زنده بمونم .. بوسيدن تو رو دوست دارم ..

_ منم !

_ پس به همين قانع باش به اميد اينكه روزي يكي پيدا بشه كه بيشتر از يه بوسه دوستت داشته باشه .. 

_ ... !


اون با منطق من كنار اومد و بعد تا صبح خنديديم و ( چايي ) خورديم و از لب هم بوسه گرفتيم .. اما فقط بوسه گرفتيم !.. از نظر اون ارتباط ما دوتا با هم عجيب و لذت بخش اما ديوونه كننده و آزاردهنده است .. و از نظر من يه ارتباط بامزه و مختصر و مفيده !.. اون من رو دوست داره و من لبهاي اون رو دوست دارم .. بنظرش نوع ارتباط ما با هم منصفانه و انساني نيست اما از طرفي چون منُ به شدت دوست داره به همون يه بوسه هم قناعت مي كنه .. مي دونم كه بلاخره سرخورده و عصبي ميشه .. اما مگه من همين ُ نمي خوام ؟.. هه هه ..


+  شنبه 30 آبان1388 20:32   روشنک هوشمند  | 

مصداق ياسين در گوش خر خواندن !..


نتيجه جنبيدن چونه درازِ يه آدم سبزه دراز كه روبروي من نشسته و شديداً احساس بامزه گي بهش دست داده و در همون لحظه داره با آرنج به پهلوي آدم كوتاهي مي كوبه كه بغل دستش روي زمين نشسته  :

- تو چرا خاطراتت رو توي وبلاگت مي نويسي ؟

- كدوم خاطره ؟ تو آخرين كتابي كه خوندي چي بوده ؟

- يادم نمياد . خيلي وقت پيش بود . وقت ندارم . اونقدر گرفتارم كه وقت براي تلف كردن ندارم .

- پس بيخيال !.. بيهوده ترين كار دنيا اينه كه واسه آدمي كه اهل خوندن نيست توضيح بدي چرا مي نويسي !.. ( توي دلم اضافه كردم : مثل ياسين خوندن تو گوش خر مي مونه ! )


+  چهارشنبه 20 آبان1388 1:59   روشنک هوشمند  | 

درد و دل !..


ميگه : چه مرگته ؟

ميگم : چرا ؟

ميگه : قاطي كردي باز ؟

ميگم : چي رو با چي ؟

ميگه : چرا ساكتي ؟

ميگم : اگه حرف بزنم مي فهمي چي ميگم ؟

ميگه : نه ! چون تو فقط با خودت خوب حرف مي زني ..

ميگم : خب پس واسه چي مي خواي كه با تو حرف بزنم ؟

ميگه : چون حس مي كنم بايد با يكي حرف بزني .. درد و دل كني .. يه چيزي بگي آخه !

ميگم : هه هه .. خب باشه !.. حرف مي زنم .. ايم م م .. راستي .. چه مرگته ؟

ميگه : دلم مي خواد ازم بپرسي چه مرگته ..

ميگم : خب پرسيدم ديگه ..  حالا بگو !

ميگه : نوچ !.. لعنتي .. اينجوري فايده نداره .. انگاري داري با زور سوال مي كني .. لحنت مصنوعيه !.. اصلاً ولش كن !..

ميگم : اوكي ..

ميگه : لعنتي !.. تو يه مرگيت هست .. چته آخه ؟

ميگم : خب .. ناراحتم .. احساس مي كنم تو حرفاي دلت ُ به من نميگي .. به يكي ديگه ميگي ..

ميگه : اشتباه مي كني .. خب .. چرا از اول نگفتي واسه اين ناراحتي ؟..

ميگم : حالا گفتم ديگه .. بگو .. به من بگو چته !..

ميگه : ........ و ......... و ........... و ...................


( اون تا صبح حرف زد و من فقط نگاش مي كردم .. نمي دونستم بايد چي بگم .. آخه من سنگ صبور خوبي نيستم .. )

آخرش گفت : حالا فكر مي كنم احساس بهتري داري .. فكر مي كنم به اين صحبت طولاني نياز داشتي .. راستش رو بگو .. حالا حالت بهتر نيست ؟..

گفتم : هان ؟!.. آها .. چرا .. چرا .. حالم خيلي خوبه .. يعني عاليم !.. حالا ميشه بخوابيم ؟.. من كمي خسته ام .. زياد حرف زدم آخه ..

گفت : آره .. البته .. شب بخير بانو !..

( و من توي دلم گفتم : هه هه .. )


+  دوشنبه 9 شهریور1388 23:17   روشنک هوشمند  | 

آخرین گفت و گو ..



- تو گاهی نا امیدم می کنی ..

- همین طور خودمُ ..

- و گاهی امیدوار ..

- و پیش از اون خودمُ ..

- تو همیشه منُ متعجب و شگفت زده می کنی ..

- و بیش از همه خودمُ ..

- و منُ می ترسونی ..

- همین طور خودمُ ..

- و .. و .. و اه لعنتی !.. بهتره که تنها بمونی ..

- می دونم !

- لج آدمُ در میاری .. غرور آدمُ می خوری .. آدمُ از خودش متنفر می کنی .. اه .. لعنتی !..

- چرا ؟

- زیادی خودتی !.. حرص آدم در میاد ..

- اشکالی داره ؟

- نه !.. نه اینطوری که نه .. اما .. ا .. ا .. یعنی آره .. اشکالش اینه که آدمُ دیوونه می کنه .. چون با یه چیزی .. یه چیزی شبیه به غرور .. آره غرور بهش میگم غرور چون چیز دیگه ای یادم نمیاد .. با اینکه می دونم به این غرور هم نمیشه گفت .. به درک !.. اصلاً همون غرور .. با یه غرور لعنتی عجیبُ غریب روبرو میشی که خوردت می کنه ..

- جداً ؟..

- توی لعنتی نمیذاری بقیه زندگی کنن ..

- من ؟!..  من فقط دارم زندگیمُ می کنم ..

- تو رُ نمی تونم با کسی مقایسه کنم .. نمی تونم بهت صفت خاصی ُ نسبت بدم .. نمی تونم تعریفت کنم .. توصیفت کنم .. اینا عصبانیم می کنه ..

- تقصیر منه ؟..

- شاید !.. به هر حال من نمی فهممت .. من .. من دوستت دارم .. خیلی زیاد .. اما نه ..بیشتر ازت متنفرم .. آره متنفرم ..

- خب حالا بلاخره متنفری یا دوستم داری ؟ ..

- نمی دونم !.. نه .. من باید تو رُ فراموش کنم .. آره .. درستش همینه .. من فراموشت می کنم .. فراموشت می کنم .. میرم .. آره باید برم .. می خوام دوباره عاشق بشم .. دوباره دوست داشته باشم .. ایندفه کسیُ دوست داشته باشم که بتونم کنارش آرامش داشته باشم .. بتونم توصیفش کنم .. تعریفش کنم ..

- عاقلانه ترین کار ممکن رُ می کنی .. دوست داشتن من کار سختیه ..

- آره .. تو زیادی خودت هستی ... اونقدر که هیچ کس شاید نتونه باورت کنه .. زندگی یعنی بازی .. و تو بازی نمی کنی .. کسی نمی تونه بازی نکردن رو درک کنه .. بازی نکردن خطرناکه .. نابود کننده است .. دیوونه کننده است ..

- من دیوونگیُ دوست دارم ..

- تو حتی دیوونگیت هم مثل بقیه نیست .. واژه های تو انگار از یه جای دیگه اومدن .. یا شاید این معنیشونه که با معنی واژه های بقیه فرق می کنه .. می دونی .. منحصر به فرد بودنت اونقدر منُ اذیت می کنه که دوست دارم تو رُ توی پست ترین طبقه آدمایی که وجود دارن تعریف کنم برای همیشه ..

- اگه این باعث میشه که منُ راحت تر فراموش کنی حتماً این کارُ بکن .. منطقی ترین و عاقلانه ترین کاریه که تو رُ برای همیشه از شر من راحت می کنه ..

- ولی بازم اذیت میشم .. از خودم متنفر میشم ..

- فراموشش کن .. برو توی طبقه خودت زندگی کن دوست من .. و منُ هم بذار توی ردیف بدها !.. یا نه .. بد بودن هم یه جور ارزشه .. اعتبار داره .. منُ بذار توی دسته بی وجودها .. بی صفت ها و تعریف نشده ها .. مثل اعداد گنگ و اصم !.. منُ بذار توی طبقه بدبخت ها و بیچاره ها .. ناقص ها و بیمارها .. بی خاصیت ها و احمق ها... و بعد با وجدان آسوده راحت زندگی کن !..

- همین کارُ می کنم .. و از این بابت متأُسفم .. من اونی نیستم که تو فکر می کنی .. من اشتباه کردم ..

- متأسف نباش .. خداحافظی کن .. زندگی کن ..

- همین کارُ می کنم .. خدانگهدار ..

- خدانگهدار ..

 
 
+  پنجشنبه 7 شهریور1387 16:27   روشنک هوشمند  |