تبليغاتX
دیوار نوشته -

از سیاه در آمدن ..


از سیاه درآمده ام . صورتی .. آبی .. سبز .. سفید .. فعلاً این رنگی ها هستم . لحظه های زودگذر غم و شادی همچنان در طول شبانه روز بی رحمانه از هم سبقت می گیرند و من برای اینکه فرصت درکشان را داشته باشم مجبورم با آنها همگام و هم نفس شوم . عوض شوم .

باران باریده .. همه جا ظاهراً نرم و لطیف شده .. از خشونت هوا کم شده .. هوا هم مثل من شده .. یک لحظه آفتابی .. طلایی .. آبی .. یک لحظه بارانی .. ابری .. طوفانی .. 

دلم گل گاو زبان دم کرده می خواهد !.. بعد از این پست کمی برای خودم دم می کنم . می بینید ؟.. بعضی ها می گویند این چه جور روشنفکری است که به جای قهوه ترک و فرانسه ، چای و گل گاو زبان می نوشد . به جای ابسلوت و ویسکی ، خاک شیر و گلاب و بیدمشک دوست دارد . به جای پک زدن به سیگار و ساختن پیپ و ور رفتن با فندک زیپو ، آب نبات چوبیش را مک می زند و نهایتاً شیر کاکائو و نسکافه اش را با لذت مزه مزه می کند . من هم می خندم و می گویم خب این منم ! .. همان که واژه ها را از نو می سازد و دوباره تعریف می کند . همان که همه واژه ها و کلیشه های شما را دور ریخته ... همین آدم معمولی با افکار و احساساتی خاص و غیر معمولی !.. چه خوشتان بیآید و چه نیاید .. همین است که هست !..

چقدر این آتلیه کوچولوی رنگارنگ خوشحالم می کند . فعلاً هیچ ندارد به جز خودم و رنگها و دوربینم و کتابها و دفترها و ایده هایم .. آخر گوشه تا گوشه و دیوار تا دیوار و زمین تا سقفش را خودم ساخته ام .. تنهایی .. اینجا پر از شادی و غم است .. پر از من است .. دوستش دارم .


+  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 22:41   روشنک هوشمند  |