خواب عجیب من (۳)
یه سرخ پوست با یه عالمه پر رنگی روی سرش !....یه اسب و یه زمین گرد... یه سیاره کوچولوی پر از علف های سبز و طلایی.... می دویدم دنبال سرخ پوستم و اون هم دنبال من میدوید و اسب داشت علف می جوید !.... می دویدم و وقتی که به زیر سیاره می رسیدم از زمین دور می شدم... معلق در فضا اما با کمی تلاش و رسوندن خودم به سمت بالا دوباره پاهام روی زمین بند میشد و باز می دویدم و خودم رو به بالای سیاره می رسوندم !.... سرخ پوست و من و اسب با هم می خندیدیم و از هم لب می گرفتیم !... آسمون فیروزه ای بود بدون خورشید ... بدون ابر اما روشن و درخشان !....